السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )
165
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )
عواقب كار قاتلان حسين ( ع ) ابن رباح روايت مىكند كه مرد نابينايى را كه روز شهادت حسين ( ع ) در كربلا حاضر شده بود ، ديدم . كسى علت نابينايى أو را سؤال كرد . أو در پاسخ چنين گفت : " ما ده نفر رفيق بوديم كه براي كشتن حسين ( ع ) به كربلا رفتيم ، ولى من شمشير وتير ونيزه به كار نبردم . چون حسين ( ع ) كشته شد ، به خانه خود بازگشتم ونماز عشا خواندم وبه خواب رفتم . در عالم رؤيا شخصي نزد من آمد وگفت : رسول خدا ( ص ) تو را مىخواند ، برخيز وأجابت كن . " گفتم : " مرا با رسول خدا ( ص ) چه كار است ؟ " آن شخص گريبان مرا گرفت وكشان كشان نزد رسول خدا ( ص ) برد . ديدم پيغمبر خاتم ( ص ) در بيابانى نشسته وآستينهاى خود را بالا زده است وحربه اى در دست أو است وفرشته اى برابر أو ايستاده است ودر دست أو نيز حر به اى است از آتش . نه نفر رفقاى مرا كشت وبه هر كدام كه ضربتي مىزد سراپاى أو را آتش فرا مىگرفت ومىسوزانيد . من نزديك رسول خدا ( ص ) رفتم ومقابل أو زانو بر زمين زدم وگفتم : " السلام عليك يا رسول الله ! " ولى آن حضرت جواب نداد ومدت زيادى مكث كرد . پس از آن سر خود را بلند نمود وفرمود : " اى دشمن خدا ! هتك حرمت مرا نمودى وعترت مرا كشتى وحق مرا رعايت ننمودى وكردى آنچه را كه كردى ؟ " گفتم : " يا رسول الله ! به خدا قسم من در كشتن فرزندانت نه شمشير زدم ونه نيزه به كار بردم ونه تيرى انداختم . " فرمود : " راست گفتى ، ولى سياهى لشكر كشندگان حسين ( ع ) را زياد كردى ، نزديك من بيا . " من نزديك آن حضرت رفتم . ديدم طشتى پر از خون نزد أو است . به من فرمود : " اين خون فرزندم حسين است . " سپس از آن خون به چشم من كشيد . چون بيدار شدم تا كنون چيزى را نمىبينم . " محشر وفاطمه زهرا ( س ) از حضرت صادق ( ع ) روايت شده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : " چون روز قيامت فرا مىرسد ، براي فاطمه ( س ) گنبدى از نور برپا مىشود وحسين ( ع ) در حالي كه سر بريده خود را در دست دارد به صحراى محشر مىآيد . چون فاطمه ( س ) ، حسين ( ع ) را مىبيند ، فريادى مىزند كه تمام فرشتگان مقرب وپيغمبران مرسل از گريه أو به گريه در مىآيند . پس از آن خداوند متعال ، حسين ( ع ) را به بهترين صورتي براي